خرید بک لینک
شهید ایوب وکیل آزاد متولد: 1338/1/1 محل شهادت؛ خرمشهر تاریخ شهادت: 1359/8/8 داستان کوتاهراه قلب من از شهید دانشجو ایوب وکیل آزاد نویسنده: فهیمه مومن یساقیصدای نوزاد لا به لای اتاق های خانه پیچید. عجب عیدی قشنگی؛ یک پسر سفید و زیبا آن هم روز اول بهار . پدر از لذت این عیدی، انگار در دلش قند آب می شد . اسمش را ایوب گذاشته بود؛ ایوب وکیل آزاد.روزها پشت سر هم می دویدند و ایوب بزرگ و بزرگ تر می شد . بر خلاف اسمش انگار خیلی برای بزرگ شدن عجله داشت. درس دبیرستان تازه تمام شده بود .میان کش و قوس حوادث پیش از انقلاب به تشویق برادر بزرگ تر و معلم هایش راهی تهران شده بود تا زبان انگلیسی را فرا بگیرد . می خواست هر طور شده در آزمون شرکت کند.همین که چرخ های هواپیما از زمین بلند شد دلش هری پایین ریخت. از پنجره هواپیما زمین را نگاه می کرد که دور تر و دورتر می شد.شلوغی های تهران لحظه ای ذهنش را رها نمی کرد. برای قبولی در امتحان اعزام دانشجو به خارج از کشورخیلی زحمت کشیده بود؛ و حالا بین حوادث 17 شهریور 57 سوار بر این طیاره از برج شهیاد فاصله می گرفت و راهی آمریکا می شد. این برج بر خلاف اسمش انگار برایش خاطره ای خوش نداشت و عظمت برج میان فریادهای مردم گم شده بود.در ذهنش از شاه جز جنایت و قتل و خودباختگی چیزی به یاد نداشت. سرش را به صندلی تکیه داد و چشمانش را با هزار غم بست.حدود دو سالی از تحصیلش در رشته راه و ساختمان دانشگاه جورجیای آمریکا گذشته بود؛ اما انگار برایش چند سال می گذشت. دلش قرار نداشت ، اخبار رادیو آمریکا را دنبال می کرد و هر بار که به غائله گنبد در ایران اشاره می شد غلیان و جوششی در قلبش به پا می شد و تمام وجودش در درد و رنج فرو می رفت. هر بار که

برچسب: نویسنده: رویا سامانی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 21:40

صفحه بندی